تبلیغات
شهدای زنجانرود - كوه ها ایستاده می میرند...
سه شنبه 23 مهر 1392

كوه ها ایستاده می میرند...

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

نامه ی دختر16 ساله به شهیده ناهید فاتحی كرجو           

سلام می كنم . سكوت می كند .  

          
                                                                   

 سلام همسایه ، سلام سایه غیرت و آبروی عصمت ، دختر كرد و بی باك.

منم دختر زمین ، دختر خاك و گل ، دختر ناز و نوازش و نرمی و لطافت ، می خواهم از زمین جدا شوم و به كهكشان راه تو بپیوندم

می خواهم سكوت لبان بسته ات را بشكنی و روبرویم بنشینی و برایم از راز پریشانی موهای آشفته ات كه سرت را تراشیدند و بر سنگ كوبیدند بگویی

می خواهم از دل بزرگت بگویی می خواهم از تو بپرسم داغ دوری از خانواده.

 می خواهم خیالت را راحت كنم و بگویم نترس اینجا به حرمت خون تو همه چیز در امن و امان است .

عزیز دل به كلامی كوتاه ، به كوتاهی زندگیت هم شده ، راز ماندگاریت را برایم بگو امین رازهای تو خواهم شد اگر به اشاره ای قفل لبانت را بگشایی ، می دانم تو عادت داری به سكوت. اصلا مگر جانت را پای سكوتت نگذاشتی ؟

نامه ام را تمام می كنم سپاس كه به كهكشان خویش راهم دادی، سپاس كه با زندگیت به من آموختی

كوه ها ایستاده می میرند


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر