تبلیغات
شهدای زنجانرود - بازی روزگار
سه شنبه 28 آبان 1392

بازی روزگار

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

پسری به سفر دور رفته بود و ماه ها از او خبری نبود.

بنابراین مادر او دعا میکرد که سالم به خانه باز گردد .

این زن هرروز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه ام می پخت ،و آن راپشت پنجره می گذاشت تا ره گذری گرسنه که از آن جا می گذشت، نان را بردارد.

هر روز مردی گوژپشت از آن جا می گذشت و نان را برمیداشت و به جای اینکه از اوتشکرکند ، می گفت : هرکار پلیدی که بکنید ، با شما می ماند و هرکار نیکی که انجام دهید ، به شما باز می گردد .

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه آن زن از گفته های آن مرد ناراحت و رنجیده شد.

اوبه خود گفت :او نه تنها تشکر نمی کند ، بلکه هر روز این جمله را به زبان می آورد .

نمیدانم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته های آن مرد کاملا به تنگ آمده بود، تصمیم گرفت از شر او خلاص شود .

بنابراین نان او را زهرآلود کرد و آن را با دست لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خودگفت: این چه کاری است که میکنم ؟

بلافاصله نان را برداشت و درتنورانداخت و نان دیگری برای مرد پخت .

مردمثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت .

آن شب ، درخانه ی آن زن به صدا در آمد.

وقتی در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهای پاره ،پشت درایستاده بود.

اوگرسنه و تشنه و خسته بود و در حالی که به مادرش نگاه می کرد گفت: مادر! اگرمعجزه نشده بود نمیتوانستم خود را به شما برسانم در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش میرفتم .

ناگهان ره گذری گوژپشت را دیدم که به سراغم آمد.

از او لقمه ی غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز میخورم . امروز آن را به تو میدهم ، زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری.

وقتی مادر این ماجرا را شنید، رنگ از چهره اش پرید . به یادآورد که ابتدا نان زهر آلودی برای آن مرد پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای اونپخته بود ،فرزندش نان زهرآلود را می خورد به این ترتیب بود که آن زن ،معنای سخنان روزانه آن مرد رادریافت:هر کارپلیدی که انجام دهید،با شما می ماند و هرکار نیکی که انجام دهید ،به شما باز می گردد.

برچسب ها: کارپلید ، نان ، زن ، دعا ، سفر ، بازی روزگار ،

manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:22 ق.ظ
First of all I want to say great blog! I had a quick question that I'd like
to ask if you don't mind. I was interested to find out how you center yourself and clear your mind before writing.
I've had a tough time clearing my mind in getting my thoughts out.

I do take pleasure in writing but it just seems like the first 10 to
15 minutes are generally wasted simply just trying to figure out
how to begin. Any suggestions or tips? Thanks!
دختری از جنس بلور
سه شنبه 28 آبان 1392 05:32 ب.ظ
سلام بعد از سلام ببخشید چند رو نونستم بیام مطالبت رو بخونم . چند بار پیشنهاد تبادل لینک بهت دادم ولی لینکت رو توی دایرکتوری وبلاگم ندیدم . خوشحال میشم باهات تبادل لینک داشته باشم
پاسخ منتظران مهدی(عج) : سلام دوست عزیز اگر مستقیم آدرس وبلاگتونو بدید با كمال میل تبادل لینك خواهیم داشت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر