سه شنبه 3 دی 1392

حقیقت یك رویا

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

اولش كمی جا خوردم .

 آخر ما از این چیزها ندیده بودیم.

 نه توی همسایه ها و نه فامیل ، كسی این كار را نكرده بود.


ظاهرا تعجب را توی چهره ام دید. لبخند دلنشینی زد و گفت:

مادر جان دوست دارم توی عروسیم مدح مولایم علی (ع) را بخوانند بعد سرش رو پایین انداخت و محجوب به زمین خیره شد.

انگار هنوز همان كودك دوست داشتنی سال ها پیش بود. حس می كردم مثل همان سالها دارم برایش لالایی می خوانم . لالایی من مدح حضرت زهرا(س) و حضرت رقیه (س) بود و جز این برای فرزندانم نه چیزی خواندم نه می توانستم بخوانم و حالا آن روز كه توی حیاط پسرم شعبان رو به رویم نشسته بود با خودم فكر كردم پسر رشیدم ، چهره اش مردانه و دلنشین شده ، كم كم بر شرم و خجالتم فایق آمدم و با او درباره عروسیش صحبت كردم . عروسی با شكوهی را تصور می كردم كه همه فامیل دور هم جمع می شدیم . رخت و لباس نو ، هلهله و شادی ، ساز و آواز ... اما شعبان با لالایی مدح بانوی دو عالم بزرگ شده بود، چشم به افق دوخت و با شوق از عروسی متفاوتی سخن می گفت ، پذیرفته بودم كه در مراسم جشنش مدح مولا را بخوانند .

اما ... اما پیش از آن بدن گلگون و غرق به خونش را آوردند .

 روز تشیع شهر شلوغ شده بود. من هم در حال خودم نبودم . آشفته و پریشان و مویه كنان پسرم را به سمت آسمان بدرقه می كردم .

به ناگاه متوجه مردی شدم با محاسنی زیبا كه وسط میدان ایستاده و با صدایی دلنشین مدح مولا علی (ع) را می خواند .

 دستی به چشمان خود كشیدم و خوب كه نگاه كردم دیدم كه خواب نیستم و واقعا شخصی آن جا ایستاده . بعد از مراسم دیگر آن مرد را ندیدم و حقیقتا نمی دانم كه آیا آن صحنه رویا بوده یا حقیقتی شگفت اما هنوز پس از این همه سال هر گاه از كنار میدان امام رامسر می گذرم احساس می كنم نوایی دلنشین دارد مدح علی (ع) می خواند.


برچسب ها: عروسی ، مدح علی (ع) ، حقیقت ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات