شنبه 30 آذر 1392

دو ركعت عشق

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

 ای عاشقان شهادت و حامیان خون شهدا

این 10 تا از قوانینی بود كه شهید علمدار برای خودش قرار داده بود

چه بهتر می شد ما هم راه این عزیز را در پیش گرفته تا ذره ای به این عزیزان نزدیك شویم .

البته با در نظر گرفتن این جمله :

هرگز جز برای خدا كاری مكن.

اگه آماده اید بسم الله

                                                                       


اعتراف                                     نامه

چراغ هدایت

مولف:  سیدمجتبی علمدار

 

قانون اول


ادامه مطلب

سه شنبه 26 آذر 1392

وصیت نامه

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

پس از شهادت محمد رضا یکی از دوستان از من پرسید :چرا شهید موحدیان وصیت نامه ننوشته است ؟ گفتم: نمی دانم ،

روز بعد دوباره همان خانم به منزل ما آمد وگفت :آیا عینک شهید موحدیان نزد شماست؟


                                                                                        

چون دیشب ایشان را در خواب دیدم که به من می گوید :شما اگر وصیت نامه مرا می خواهید ،آن وصیت نامه پشت عینک من است.

فورا به سراغ عینک محمد رضا رفتم چند قطره خون بر روی عینک بود .

چشمانم را بستم"الله اکبر"دوباره قطرات خونی را که لحظه شهادت به روی عینک پاشیده شده بود نگاه کردم .

خدای من او قصد داشت به من بگوید:چه وصیتی بالاتر از خون من !که شما بخواهید به آن عمل کنید.

راوی :همسر شهید


سه شنبه 26 آذر 1392

اسم من زهرا ست...

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

با سلام به امام زمان (ع) و درود به امام خمینی سلام به رزمندگان اسلام .

اسم من زهرا می باشد ،


این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم .

پدرم می خواست جبهه بیاید . ولی او با موتور زیر ماشین رفت وکشته شد.

 من نه سال دارم و نسف روز مدرسه و نسف دیگر را قالی بافی می روم . مادر کارمی کند ما پنج نفر هستیم پدرم مرد ، و باید کار کنیم .

 من نود و دو روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم از خدا میخواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا كربلا ببرید.  آخر من و مادرم خیلی روزه میگیریم تا خرجی داشته باشیم مادرم ،خودم ،احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می رسانیم .خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد.08/11/62


برچسب ها: امام خمینی ، رزمندگان اسلام ، هدیه ،

دوشنبه 25 آذر 1392

بعد از شهدا ما چه كرده ایم...

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

ماه دی ماه عجیبی بود جالب آنكه یازدهم دی روز تولدش بود.

در دی ماه ازدواج كردیم و دخترمان هم هشتم دی ماه به دنیا آمد و سید در یازدهم دی ماه شهید شد.



ادامه مطلب

برچسب ها: غسل شهادت ، توسل ، شهید ،

یکشنبه 24 آذر 1392

شهیدان زنده اند....

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

پدر همیشه دوشت داشت به جز من فرزند دختر دیگری داشته باشد و خداوند به او خدیجه راعطا کرد .

یک بار در نامه اش نوشت: برای من بنویسید خدیجه چه شکلی شده چگونه میخندد وچگونه گریه میکند برایش درنامه از خدیجه نوشتم،

اما پدر...


ادامه مطلب

برچسب ها: عملیات ، چهره ی زیبا ، دختر ،

                                                                          ژ

پاسخ: در قرآن می خوانیم : هر خوبی به تو می رسد از خداوند است ولی هر بدی كه به تو رسد از نفس خودت می باشد .

كره زمین كه به دور خود و خورشید می گردد و همواره بخشی دیگر تاریك است ، هر كجای آن روشن باشد از خورشید است و هر كجای آن تاریك باشد، از خود زمین است.

خدواند انگور را آفرید، ولی بشر از آن شراب می سازد كه مایه بروز هزاران حادثه و بیماری است.

خداوند به انسان قدرت داد ، ولی عده ای از این عقل سوء استفاده كرده و به دنبال مكر و حیله برای مردم هستند. پس آنچه از سوی خداوند است، نیكوست و بدی ها از خود ما سرچشمه می گیرد.

تمثیلات حجت الاسلام قرائتی


برچسب ها: بیماری ، حادثه ، قرآن ، تلخ و شیرین ،

شنبه 23 آذر 1392

تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

مهدیم من، که مرا گرمی بازاری نیست

بهتر از یوسفم و هیچ خریداری نیست

همه گویند که در حسرت دیدار منند

لیک در گفته این طایفه کرداری نیست

ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من

تا که خالص نشوی با تو مرا کاری نیست


برچسب ها: مهدی ، دعا ، یوسف ،

سه شنبه 19 آذر 1392

فكه دیگر جای من نیست!

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

یكی از روزها كه شهید پیدا نكرده بودیم ،

 به طرف عباس صابری هجوم بردیم و بنا بر رسمی كه داشتیم ، دست و پایش را گرفتیم و روی زمین خواباندیم تا بچه ها با بیل مكانیكی خاك رویش بریزند .


ادامه مطلب

برچسب ها: شهید ، التماس ، زمین ، فكه ،

وی پس از تحمل دو روز درد شدید در نیمه شب جمعه ۲۹ بهمن سال ۶۱ در حالتی که حضور مقدس ابا عبدالله را بربالین خود احساس می‌نمود و بر ایشان سلام می‌داد جان خود را تقدیم جانان کرد.

                                                                                          


ادامه مطلب

یکشنبه 17 آذر 1392

ایستگاه صلواتی

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

دو تا بچه یك غول را همراه خودشان آورده بودند و های های می خندیدند

گفتم :این كیه؟

گفتند: عراقی .
                                                                                                           

گفتم :چطوری اسیرش كردید؟

گفتند: از شب عملیات پنهان شده بود. تشنگی بهش فشار می یاره و با لباس بسیجی های خودمون میاد توو ایستگاه صلواتی و شربت می خوره ولی بعد پولشو حساب میكنه و اینطوری لو میره.


برچسب ها: بچه ، ایستگاه صلواتی ، بسیجی ،

یکشنبه 17 آذر 1392

روحانی و لباس نظامی

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

روزی در محضر مقام معظم رهبری بودم كه فرمودند: من در زمان جنگ ، همیشه با لباس نظامی در جبهه ها حاضر می شدم . اما ...


ادامه مطلب

برچسب ها: روحانی ، سربازی ، رهبر ، نظامی ،

شنبه 16 آذر 1392

شهدا را یاد كنیم با ذكر صلوات...

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    


برچسب ها: صلوات ، شهدا ، یاد ، حجاب ، خون بها ،

شنبه 16 آذر 1392

شک انسان را عوض میکند !

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

مردی صبح از خواب بیدار شد و فهمید تبرش ناپدید شده است.

او شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد .





ادامه مطلب

برچسب ها: بیدار ، شک ،

شنبه 16 آذر 1392

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای كشمكشهای پوچ مدفون نشوم.

خدایا دردمندم روحم از شدت درد می سوزد قلبم می جوشد  احساسم شعله می كشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند ؛




تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش.

خدایا خسته شده ام ، پیر شده ام ، دل شكسته ام ، نا امیدم و دیگر آرزویی ندارم.

احساس می كنم كه این دنیا دیگر جای من نیست ، با همه وداع می كنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم.

(شهید چمران)

منبع: وبلاگ پسر مشرقی



برچسب ها: دل شكسته ، گمنام ، تنها ،

سه شنبه 12 آذر 1392

خواست خداوند

   نوشته شده توسط: منتظران مهدی(عج)    

در سالهای بسیار دور ،پادشاهی زندگی میکرد که وزیرحکیم و دانشمندی داشت . وزیر همواره میگفت :هر اتفاقی که رخ میدهد ،به صلاح ماست .

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه ،کارد تیزی طلب کرد ،اما در حین بریدن میوه ،انگشتش رابرید. وزیرکه درانجا بود ،گفت :نگران باشید!تمام چیز های  که رخ می دهد  ،در جهت خیر و صلاح شماست.

پادشاه از این سخن وزیر بر آشفتد وازرفتار اودربرابر این اتفاق ،آزرده خاطر شد ودستور زندانی کردن وزیر را داد .



                                                                    


ادامه مطلب

برچسب ها: خواست خداوند ، دانشمند ، زندان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic